آدمها را از روی سئوالاتی که می پرسند بسنج نه از روي جوابهايي که مي دهند ...
ولتر
دیروز در دادگاه دلم ، مغر من قاضی بود ، متهم قلبم بود ، جرم من عشق بود ، عشق من یاد تو بود ، آیا حکم من اعدام بود ؟
وقتی که کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند . پر هایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود .
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ...
دکتر علی شریعتی
دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل دستگیر و محکوم کردند ولی کسی حتی دادگاه صالح هم از خودش سئوال نکرد که شاید گلی کاشته باشم ...
ارنست چگوارا
یادمان باشد هرگاه خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
نقاش را گفتم نقشی بکش از زندگی
نقش حبابی بر لب دریا کشید ...