به دلم مونده یه بار
یه روزی یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام به نامت
به دلم مونده یه بار
یه روزی یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام
کاشکی تو نگاه آخر عشقو تو چشام می دیدی
تو چی کردی با دل من عشقمو انگار ندیدی
قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو
تو چی کردی با دل من ندیدی غم نگامو
به دلم مونده یه بار یه روزی یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشام
به دلم مونده یه بار یه روزی یه جایی بگی می خوامت
برای پر پر شدن اقاقی برای بوسه های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاه منتظر نور کدوم چراغی
برای لحضه های بی قراری سا عتهای کشنده ی خُماری
نَشه می کردی دلَمُ یه روزی الان خزونی کدوم بهاری
رو صندلی انتظار می شینم گلای باغ حسرتو می چینم
یا مثل سابق می شی بر می گردی
یا نمی خوام دیگه تورو ببینم
آخر چی کار داری با آسمان آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
آن روزها چه بودی این روزها چه هستی
آن روزها درختی این روزها طنابی
یه روز بارون یه روز آفتاب
یه روز آروم یه روز بی تاب
یه روز با من یه روز بی من
یه روز همدل یه روز دشمن
یه روز آبی ترین دریا
یه روز تاریک مثل فردا
یه روز بغل بغل آغوش
یه روز ستاره ای خاموش
دوستان سلام امروز با یه آپ جدید در خدمت شما هستم برا مادران عزیز با اینکه این شعر و این روز نه به دین من می خوره نه به آیین من ولی برا دوستانم این آپ رو انجام دادم امید وارم مورد لطف شما عزیزان و همراهان قرار بگیره ....
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، مادر
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
از تو سینه کش کوههای بلند
از جاده هایی که به ده می رسن
این صدا از دهل مردی که
غم عشقی تو دلش زندونیه
سوخته با هر آتیش تازه ای که
روبروش افروخته و ارزونیه
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
حالا وقتی که هوا ابری می شه
قلب عاشقش دوباره می تپه
می یاد انگار یه دست پنهون و
پرده سیاه رو قلبش می کشه
اونوقته که با صدای دهلش
می کشه فریاد دل از تو سینه
می گه عاشقم می سوزم تا ابد
اگه راه و رسم عاشقی اینه
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
روی هر سینه سری،تو که کارت وقت وداع
سر من وقت وداع تکیه به دیوار می کنه
روی هر لب لبی باشه ستاره غنچه شده
لب دم خشکی رو باز از رو خودش پاک می کنه
توی هر صدا و شعر اسم عزیزی رو طنین
تو صدای من یه اندوهه که فریاد می کنه
عیب نداره تو هم برو تو هم رو اونهای دیگه
داغ یه حرف موند رو دلم،عیب نداره بازم می گه
عشق ، عشق ، عشق ....
رسم که تو روز عشق همه به هم هدیه می دن
کی به من هدیه می ده دل داره گریه می کنه
پشت هر دونه اشک ابریشم دستای یار
توی دستای من این بو چیه که داد می زنه
عیب نداره تو هم برو تو هم رو اونهای دیگه
داغ یه حرف موند رو دلم،عیب نداره بازم می گه
عشق ، عشق ، عشق ....
گریه های تو برام فایده نداره
برو که دیگه تو رو شناختمت
بگو به کی بگم گفتنیامو , حالا که به حرف حسودا باختمت
من تو ی شهر آرزوهام, واسه تو یه قصر طلایی ساخته بودم
به چه شوقی, به چه ذوقی, قلب و دین و ایمونمو باخته بودم
برو دیگه دوست ندارم, اسمتو نمی خوام بیارم
برو دیگه نمی خوام به یادت, چشمامو روی هم بذارم
هردفعه یکی در می زنه, عکس تو میاد به یادمن
که میومدی با یه گل سرخ,دمدمای صبح سراغ من
چه بچه گونه نگام می کردی, نگاتو باور میکردم
دوباره می رفتی, من تو سکوتم گلاتو پرپر می کردم
قصه های منو تو تمومه اما, یه روز تو تنها می شینی
حریر عشق گذشتمو, تو آینه ها می بینی
اما دیگه نیست اون که اشکاتو
می بوسید و تو براش نفس بودی
اونی که براش فرش زمینو یه سایه بون با تو بس بودی
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است
سرما زده و سوز ه و پاييز فراري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !
اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده
يخ بسته گل گلدون ها انگار
طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد
برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا
هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
من با التماس ميگفتم واسه جدايي زوده
تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده
همه روزاي خوبو خيلي آسون پس گرفتي
من پيش چشات شكستم اما تو هيچي نگفتي
تو كه تقصيري نداري سادگي از دل من بود
فكر دوست داشتنت انگار يه خيال قدغن بود
نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره
سهم من از تو و عشقت يه نگاه بيقراره
من گلايه اي ندارم همه چيزو خوب ميدونم
اگه حتي بگي برگرد من كنارت نميمونم
وقتي با گريه ميگفتم واسه جدايي زوده
تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده
آرزومه که یه لحظه رو به روی من بِایستی
آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی
تو خیال کن آدمای همه دنیا توی شهرِ
توی شهرِ بی تو اما دل من با همه قهره
توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته
هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته
شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه
دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه
آرزومه که یه لحظه رو به روی من بِِایستی
آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی
تو خیال کن آدمای همه دنیا توی شهرِِِِِِ
توی شهرِ بی تو اما دل من با همه قهره
توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته
هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته
شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه
دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه
کلاهمونو اگه باد نبرده
یا که خوره دلامونو نخورده
یا اگه غم که خنده هاش چرنده
نمی تونه به ریشمون بخنده
اگه هنوز ریشه ما تو خاکه
یا دستامون تو اسمون پاکه
اگه درختیم و سپید بختیم
اگه تناوریم و سبز و سختیم
عوض نشو رنگ نباز و نشکن
حتی با دیدن شکستن من
دلم می خواد مثل همیشه باشی
برای من ساقه و ریشه باشی
نمی تونم نمی تونم عزیزم
خاطره های تو رو دور بریزم
نمی تونم نمی تونم عزیزم
خاطره های تو رو دور بریزم
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برس به دادم
اونی که دل و جونم روبرده
خیلی وقته نکرده یادم
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی ببین چگونه
سیل اشکم شده روونه
درد جانسوزمو به جز تو
به خدا هیچ کی نمی دونه
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم رو بیار
بهش بگو عاشقش غریبه
مرده از رنج و انتظار
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برس به دادم
اونی که دل و دینم رو برده
خیلی وقته نکرده یادم
با زبونه بى زبونى امگو نى با وفاتر از مو
ولي تو حرف مو اوتنفهمى
رفتش و بى وفايى اوتكو
تك ستاره نامحربونش تو نه مول مو
مول آسمونش
مزه تو تا سحر بيدارم
تى وجودم معنى خونش
دست ِ تو ، تو دست ِ من بود ..
دلت اما جای دیگه ..
تو خودت خبر نداری ..
اما چشمات اینو میگه ..
مدتی بود حس می کردم ..
که دلت یه جا اسیره ..
پشت پا زدی به بختت ..
کی واست جز من می میره ..
تو می گی یه وقتا گاهی ... پیش میآد یه اشتباهی ... نه دیگه ؛ دیگه نمیشه ... واسه تو نمونده راهی ..!
دیگه دیدنم محاله ..
دیگه برگشتم خیاله ..
سزای کارت همینه ..
دل از اون نگات بی زاره ..
من از تو دل نمی بُرم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای برو به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته
منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آیینه شبانه خنده می کنی
من شکست داده را خودت برنده می کنی
نیامدی و سالها ازت به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها
صدا بزن مرا شبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
من از تو دل نمی بُرم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای برو به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته
منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آیینه شبانه خنده می کنی
من شکست داده را خودت برنده می کنی
نیامدی و سالها ازت به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها
صدا بزن مرا شبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
در کار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
مثل زلال آب من باورت کردم
مینای یک رنگی در ساغرت کردم
سلطان قلب خود تاج سرت کردم
در چشم دل تا خود پیغمبرت کردم
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
من تو همدرد یک حادثه پر از حکایت
هر دو بارون زده ابر شکایت
تو درون آتشی سوزنده مونده
من یه خاکستر نشین تا بی نهایت
کدامین آشنائی را بدعوت خوانم امشب
که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب
چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
قصه عشق من و تو یه حدیث جاودانه
بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه
توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت
مرده انگار عاشقی تو قصه های عاشقانه
خسته و دربدر از زخم حسادت
هر دو دل شکسته مرگ صداقت
نارفیقان را ببین خنجر بدست
در کمین نشسته با نام رفاقت
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست
بازم دلم گرفته چندروزیه که رفتی
می گی به خاطر من از عشقمون گذشتی
بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم
امروزمو ببازم
دارم می میرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
صورت عکس تو آلبوم خیسه
دوباره خاطرتو بوسیدم
این سوال بی جواب رو از خودم
تا حالا هزار دفعه پرسیدم
با کدوم ترانه باز جون میگیره
نبض اون حنجره ي فیروزه
میدونم بدون تو فردای من
رنگ خاکستریه دیروزه
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
كولي تراز ترانه
بی پرده مثل فریاد
تنهاتر از سکوتم
روشنتر از ستاره
عاشقتر از همیشه
با من بخون دوباره
پلکای پنجره رو وا ميکنم
تو کوچه زمزمه مهتاب
همه پنجره ها خاموشن
انگار این کوچه خلوت خوابه
بی صدا اسمتو فریاد میزنم
هق هقم حنجره مو میبنده
دوباره دستای نا مرئی شب
پلکای پنجره مو میبنده
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
دوباره بازیچه شدم، توی تاتر زندگی
توی نمایشنامه، دل، شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست، نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد، ای بی صدا حرفی بزن، ای بی صدا حرفی بزن
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
خورشید ما کاغزی بود، فقط دکر بود و همین
گلولهای برفیمون اب نشدن روی زمین
پرده به اخرش رسید، تکرار تلخ خواهشم
رو صحنه بی تو حالا من غمگینترین نمایشم، غمگینترین نمایشم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
من کشتمش ....من کشتمش ...با بغض و نفرت کشتمش ...من اون لج لعنتی رو تا به جهنم بردمش ....
انکار میکرد حرف منو وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ای نداشت بابت کم حرفی پرید
این بار اولی نبود که توی قلب من میمرد
اون با نگاه های عجیب کفر منو در میاورد
اره..اره...من کشتمش ....من کشتمش ...با بغض و نفرت کشتمش ...من اون لج لعنتی رو تا به جهنم بردمش ..
با این همه حرف و حدیث ، آّبروی منو میبرد
اون روم که بالا می اومد ، جون منو قسم میخورد
جونم به شب به لب رسید ،چشام دیگه هیچی ندید
خنجر هم سینه اون دیوارا رو به خون کشوند
آدم فروش
دست تو رو شده برام
قصه ها تو بلد شدم
من آدم خوبی بودم
بخاطر تو بد شدم
آدم فروش
عاشق سر براهتو کشیدی دنبال خودت
هرچی که بوده بین ما
بردار برو مال خودت
نشون زدی برگ منو
بدون که دست آخره
اگه برنده هم بشی
به باخت من سر به سره
وقتی دیدی که سوختی
رفتی و مارو فروختی
وقتی دیدی که سوختی
رفتی و مارو فروختی
زندونی دلش میگیره پشت این درهای بسته
همه دیوار وجودش دلش از غصه شکسته
آجرای دیوارو میشماره دونه دونه
میله های زندون درد اون و میدونه
آجرای دیوارو میشماره دونه دونه
میله های زندون درد اون و میدونه
حسرت یه حرف ساده حسرت یه ذره خورشید
حسرت روزی که جزمهرجزخوشی هیچی نمی گه
حسرت یه حرف ساده حسرت یه ذره خورشید
حسرت روزی که جزمهرجزخوشی هیچی نمی ...
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت...
این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت
ازت..
ازت...
ازت......
دوستان گلم خیلی به من لطف کردین که برام این پیامها رو قرار دادین امید وارم بتونم لطف شما رو جبران کنم و هم اینکه خودم زود تر راحت بشم چون این بار نزاشتن برم ....
صورت عکس تو آلبوم خیسه
دوباره خاطرتو بوسیدم
این سوال بی جواب رو از خودم
تا حالا هزار دفعه پرسیدم
با کدوم ترانه باز جون میگیره
نبض اون حنجره ي فیروزه
میدونم بدون تو فردای من
رنگ خاکستریه دیروزه
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
كولي تراز ترانه
بی پرده مثل فریاد
تنهاتر از سکوتم
روشنتر از ستاره
عاشقتر از همیشه
با من بخون دوباره
پلکای پنجره رو وا ميکنم
تو کوچه زمزمه مهتاب
همه پنجره ها خاموشن
انگار این کوچه خلوت خوابه
بی صدا اسمتو فریاد میزنم
هق هقم حنجره مو میبنده
دوباره دستای نا مرئی شب
پلکای پنجره مو میبنده
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
سلام به همه دوستان و همراهان آرام ...معذرت می خوام از اینکه با قلم خودم نمی تونم شما رو سر ذوق بیارم مثل آرام ولی آرام از دیروز که برای خودکشی بیمارستان رفته هنوز حال مساعدی نداره و یاز هم از من خواست تا بلاگش رو آپ کنم امید وارم در ادای این مسئولین اوامر رفیقم رو اجرا کنم ...
هي بازيگر! گريه نکن! ماهمه مون مثل هميم
صبحا که از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم
يکي معلم ميشه و يکي ميشه خونه بدوش
يکي ترانه ساز ميشه يکي ميشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
کاشکی مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس
تا کي به جاي خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
تا کي سکوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
مي خوام همين ترانه رُ رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره کنم، جاي خودم داد بزنم
دوستان سلام امیدوارم هرچه در سال جدید دوست دارید بهش برسید دوستان از من گله کردن که چرا تو این سال جدید از نفرین باز هم حرف زدم ولی من از همه عذر می خوام ولی دیگه تو زندگی چیزی برای از دست دادن ندارم و برای همین از من فقط این صدا ها در می آد امید وارم منو مورد بخشش خودتون قرار بدین ....
با هر صدايي كه مياد فكر ميكنم تو اومدي
تو بودي كه به عشقمون خنجره دل تنگي زدي
با هر نفس تازه ميشه اون همه خاطراتمون
حتي تو خابم عادت اين كه بگم پيشم بمون
اما تو بي وفاييو درد منو نمي دوني
هرچي بگم پيشم بمون تو پيش من نمي موني
واي از اون روزي كه من از عشقمون دل بكنم
تو رو فراموش كنمو دلو به دريا بزنم
واي از اون روزي كه من رو اسم تو خط بكشم
واي از اون روزي كه من بگم پشيمون نميشم
واي از اون روزي كه تو خنده كني به حرف من
واي از اون روزي كه خندههاي تو گريه بشن
واي از اون روزي كه تو دوباره عاشقم بشي
هي برام گريه كني داد بزني درد بكشي
فكر نكن كه من ميام به غصه هات گوش ميكنم
هرچه بدي كرده بودي ساده فراموش ميكنم
فكر نكن كه من ميام به غصه هات گوش ميكنم
هرچه بدي كرده بودي ساده فراموش ميكنم
سلام به همه دوستان گلم امید وارم سال جدید برای شما سالی خوب ، خوش و همراه با موفقیت باشه و دعا کنین با دلهای پاکتون که من هم زود تر راحت بشم یا جرات راحت کردن خودمو پیدا کنم . متاسفم که خیلی دیر آپ کردم امید وارم بازم به من سر بزنید .
می خوام یه نفرین بکنم
بدترین نفرین دلو
الهی که پیدا بشه
یکی برات لنگه ی تو لنگه ی تو
الهی که پیر شی عزیز
این یه دعا نیستش برات
عمر کوتاه برات کمه
عذاب بکش تا پیریات
یه روز آخر با نفرینام
تو رو به آتیش می کشم
پاشو می خوری نازنین
می فهمی که چی می کشم
اسم یه گل گذاشتن روی تو
اما زیاده واسه ی تو
نفرین من همیشه هست
هر وقت می افتم یاد تو
از هر کجا که رد میشم
خاطره ها زنده میشه
بازم یه نفرین می کنم
نفرین من کم نمیشه
الهی در به در بشی
گدای عشق این و اون
می بینی آخر این روز و
اینم یه خط اینم نشون
انگشت نمای شهر بشی
تو رو با دست نشون بدن
با نفرینام کاری کنم
بشی عبرت دیگرووون
به آرزوهات فکر نکن
فکر نکن
با این همه نفرین من
کارت بشه نذر و نیاز
شاید نگیره آهه من
به آرزوهات فکر نکن
فکر نکن
با این همه نفرین من
کارت بشه نذر و نیاز
شاید نگیره آهه من
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
میخام بدونم قده من عاشقته ؟ دوستت داره ؟
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش ؟
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
ناشناسی واسه من / ناشناسی واسه چشمام/ آخر عشق و مرامی واسه ما ختم کلام.
تویی که با فریبت می خواستی خامم کنی
فقط می خواستی پیش همه خرابم کنی
منی که فکر می کردم که آخر غرورم
از دست کارای تو لب رسیده به جونم
ناشناسی واسه من/ ناشناسی واسه چشمام / آخر عشق و مرامر واسه ما ختم کلام.
با تو رسیدیم آخر خط دست از سر ما بردار
به کسی نگو ما رو دیدی برو برو برو خدا نگهدار
ناشناسی واسه من/ ناشناسی واسه چشمام/ آخر عشق و مرامی واسه ما ختم کلام...
آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم این همه طاقت و صبوری از من
ستاره هات میگن پشیمون شدی میخای بگی که غرق نوری ازمن
فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من
نمیدونم میخای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری از من
پشیمونیت فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه
ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه هال رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
بسه آخه چقدر میخای منو به بازی بگیری
کاشکی که راحتم کنی بگی الاهی بمیری
بی رحمی عادتت شده دسته خودت نیست میدونم
آخر یه روز میریو من تو حسرت تو میمونم
دسته خودت نیست میدونم
لعنت به اون دله سیاه دله سیاه
لعنت به این بخت بدم بخت بدم
سیاه شده روز و شبم روز و شبم
اسیرو در بدر شدم
قصه ی ما رو هر کسی میخونه میگه شاعره
واسه نوشتنه دروغ دستاش همیشه حاضره
بسه آخه چقدر میخای منو به بازی بگیری
کاشکی که راحتم کنی بگی الاهی بمیری
بی رحمی عادتت شده دسته خودت نیست میدونم
آخر یه روز میریو من تو حسرت تو میمونم
بسه آخه چقدر میخای منو به بازی بگیری
کاشکی که راحتم کنی بگی الاهی بمیری
بی رحمی عادتت شده دسته خودت نیست میدونم
آخر یه روز میریو من تو حسرت تو میمونم