یادمان باشد هرگاه خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
نقاش را گفتم نقشی بکش از زندگی
نقش حبابی بر لب دریا کشید ...
تو اشرف مخلوقات عالم نمی شدی
شر بودی برای خدا دردسر اگر
حوا اگر نبود از سر او کم نمی شدی
حوا تو هم بدان که اگر آدمی نبود
مریم سمیه هاجر و زهرا نمی شدی
وبه مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم
سبر این کرم به ریبا شدنش می ارزد
های بیهوده پرستان بدنم مال شما
زخم های شب عریان تنم مال شما
متراشید سر انگشت تحریر به تیـــــغ
یوسف گم شده در پیرهنم مال شما
روح نا رفته چرا گور مرا می کارید
بگذارید بمیرم کفنم مال شمــــــا
لگد از روی گلویم به خدا بردارید
آخرین چادر گل دار زنم مال شما
دهنم را پر خاکسترو خاشاک کنید
مگذارید بگویم دهنم مال شــــــــما
با خودم در این زندان
گاه زنجیر می شوم بانو
که برای شما نه حتی برای خودم دست و پاگیر می شوم بانو
گرچه جو گندمی است موهایم
شغلم ای خوب آسیابان نیست
دارم از دست می روم دارم
کمکمک پیر می شوم بانو
سفره ای باز کرده ام از خویش
آنقدر خورده ام خودم را که کمکمک فکر می کنم دارم از خودم سیر می شوم بانو