|
قلمدونی من ... |
|
![]() |
سلام به تو همراه و یار من از اینکه به من سر زدی و خواهان اون شدی که از خانه من بازدید کنی منو سر افراز کردی و امید وارم بتونم از تو یه پذیرایی در خور داشته باشم ولی باید به شما بگم من از خانه اثباب کشی کرده ام و منو می تونی تو آدرس زیر پیدا کنی ...
|
سلام به همه دوستان و همراهانی که من رو یاری کردن
از این خونه دیگه باید نقل مکان کرد و دلیل هم بد بودن خودم هستش نه سرویس بلاگفا ولی بازم برا دیدن بیا تو خونه جدید از دیدنت خوشحال می شم ... و یه درخواست از همه دوستان گلم عزیزانی که لینک منو در بلاگ یا سایتشون قرار دادن بازم تو خونه جدید به من اعلام کنن تا حتما از خجالت عزیزان در بیام ...
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
تورو خدا گریه نکن
به خاطر منم شده
بذار خیال کنم دلت
راضی به رفتنم شده
گریه کنی نمیتونم
اشکاتو طاقت بیارم
فدای اشکات خانومی
آخ که چقدر دوستت دارم
میرم ولی پیش چشات
عشقمونو جا می ذارم
دلم میخواد نرم ولی
روی دلم پا میذارم
تو هم میخوای نرم ولی
مثل منی پر غرور
مرگ منه وقتی برم
از پیش تو یه جای دور
خط بکش رو خاطره ها
عکسهامو پاره کن ببین
من که برای عشقمون
کهنه شدم ای نازنین
دست بکش رو آسمونها
ستاره ی تازه بچین
من چه کنم بی عشق تو
وقتی شدم تنهاترین
من از خدا می خوام کمک
کنه فراموشم کنی
منم خوشم که تا ابد
عروسک خیالمی
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
رو تو کم کن بی حیا دیگه سراغ من نیا
انگشت نمای شهر شدی بی آبروی روسیاه
تحملت سخته چقدر اصلا خود مصیبته
می خوام یه عمر نبینمت یه لحظه شم غنیمته
تازگیام که رابه راه وصله ی ناجور می زنی
زخم زبوناتو همش به نقطه ی کور می زنی
خبر میاد از چپ و راست سرت شلوغه رابه راه
به لطف دور و بریات وقت نداری برای ما
وقت نداری برای ما
رو تو کم کن بی حیا دیگه سراغ من نیا
انگشت نمای شهر شدی بی آبروی روسیاه
تازگیام که رابه راه وصله ی ناجور می زنی
نمیخواستم عکساتو پاره کنم
نمیخواستم دلو بیچاره کنم
نمیخواستم تورو آواره کنم
ولی مجبور شدم این کارو کنم
نمیخواستم تو بیفتی از چشام
نمیخواستم بمونی بازم به پام
نمیخواستم ببینم اشک تورو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
نمیخواستم عشقمو ازت بگیرم
نمیخواستم تو بری تا من بمیرم
نمیخواستم نمیخواستم
میدونستم تو بری تنها میمیرم
نمیخوام بیشتر از این شکسته شی
نمیخوام باهام بیایی که خسته شی
نمیخوام که بگذرم به سادگی
عزیزم برو برس به زندگیت عزیزم برو برس به زندگیت
نمیخواستم عشقمو ازت بگیرم
نمیخواستم تو بری تا من بمیرم
نمیخواستم نمیخواستم
میدونستم تو بری تنها میمیرم
نگو كه خورشيدك من
چادر شب بسر كشيد
دقيقه ها غزل ميگن
وقتی سكوتو ميشكنی
قناريا عاشق ميشن
وقتی تو حرف ميزنی
دلبركم چيزي بگو
به من كه خاموش توام
به من كه همبستر تو اما فراموش توام
![]()
![]()
![]()
![]()
یلداتون مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور،
برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!