بازم دلم گرفته چندروزیه که رفتی
می گی به خاطر من از عشقمون گذشتی
بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم
امروزمو ببازم
دارم می میرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
صورت عکس تو آلبوم خیسه
دوباره خاطرتو بوسیدم
این سوال بی جواب رو از خودم
تا حالا هزار دفعه پرسیدم
با کدوم ترانه باز جون میگیره
نبض اون حنجره ي فیروزه
میدونم بدون تو فردای من
رنگ خاکستریه دیروزه
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
كولي تراز ترانه
بی پرده مثل فریاد
تنهاتر از سکوتم
روشنتر از ستاره
عاشقتر از همیشه
با من بخون دوباره
پلکای پنجره رو وا ميکنم
تو کوچه زمزمه مهتاب
همه پنجره ها خاموشن
انگار این کوچه خلوت خوابه
بی صدا اسمتو فریاد میزنم
هق هقم حنجره مو میبنده
دوباره دستای نا مرئی شب
پلکای پنجره مو میبنده
تن تشنه مثل خورشید
بی سرزمینتر از باد
دوباره بازیچه شدم، توی تاتر زندگی
توی نمایشنامه، دل، شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست، نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد، ای بی صدا حرفی بزن، ای بی صدا حرفی بزن
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
خورشید ما کاغزی بود، فقط دکر بود و همین
گلولهای برفیمون اب نشدن روی زمین
پرده به اخرش رسید، تکرار تلخ خواهشم
رو صحنه بی تو حالا من غمگینترین نمایشم، غمگینترین نمایشم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
یادته تو نبودنت رفتم و تنهاتر شدم، توی تاتر زندگی بغز یه بازیگر شدم
آدمها را از روی سئوالاتی که می پرسند بسنج نه از روي جوابهايي که مي دهند ...
ولتر
من کشتمش ....من کشتمش ...با بغض و نفرت کشتمش ...من اون لج لعنتی رو تا به جهنم بردمش ....
انکار میکرد حرف منو وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ای نداشت بابت کم حرفی پرید
این بار اولی نبود که توی قلب من میمرد
اون با نگاه های عجیب کفر منو در میاورد
اره..اره...من کشتمش ....من کشتمش ...با بغض و نفرت کشتمش ...من اون لج لعنتی رو تا به جهنم بردمش ..
با این همه حرف و حدیث ، آّبروی منو میبرد
اون روم که بالا می اومد ، جون منو قسم میخورد
جونم به شب به لب رسید ،چشام دیگه هیچی ندید
خنجر هم سینه اون دیوارا رو به خون کشوند
آدم فروش
دست تو رو شده برام
قصه ها تو بلد شدم
من آدم خوبی بودم
بخاطر تو بد شدم
آدم فروش
عاشق سر براهتو کشیدی دنبال خودت
هرچی که بوده بین ما
بردار برو مال خودت
نشون زدی برگ منو
بدون که دست آخره
اگه برنده هم بشی
به باخت من سر به سره
وقتی دیدی که سوختی
رفتی و مارو فروختی
وقتی دیدی که سوختی
رفتی و مارو فروختی
زندونی دلش میگیره پشت این درهای بسته
همه دیوار وجودش دلش از غصه شکسته
آجرای دیوارو میشماره دونه دونه
میله های زندون درد اون و میدونه
آجرای دیوارو میشماره دونه دونه
میله های زندون درد اون و میدونه
حسرت یه حرف ساده حسرت یه ذره خورشید
حسرت روزی که جزمهرجزخوشی هیچی نمی گه
حسرت یه حرف ساده حسرت یه ذره خورشید
حسرت روزی که جزمهرجزخوشی هیچی نمی ...
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت...
این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت
ازت..
ازت...
ازت......
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند خدا تو باشی
سلام به همه ی عزیزانی که به بلاگ قلمدونی آرام من سر میزنن و حرفای دلشونو اینجا اینقدر دلنشین به یادگار می گذارن .میدانم در حرفای من به اندازه ی حرفای آرام جان ناگفته ها زیاد نیست ولی همیشه میخوام که آرام باشه چون وجودش مایه ی زندگی بوده واسه من تا همین لحظه و از مدیریت بلاگ قلمدونی من نهایت سپاس را به جا می آورم که به من اجازه ی ابراز وجود داد ...
مدیریت بلاگ چشمهای بارانی
بی وفا عشق من به خدا اشک من
می مونه رو گونم تا بیای پیش من
رفتیو بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تار موتو به دنیا نمیدم
تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکید اشک من
خداحافظ عشق من خداحافظ عشق من
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی
سخته باورش ولی خداحافظ عشق من
سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من